تبليغاتX
عاشق عشق خدا
خدا را شکر که نام من همنام حسین است
شاید این جمعه که نه شاید امروز بیاید شاید

می دانم که می دانی و برای ما غم می خوری تمام روزها متعلق به توست اما نیمه شعبان عطر دیگری دارد

تا بحال با خیلی ها درد دل کرده ام اما تو چیز دیگری

در روز نیمه شعبان خیلی صدایت زدم و برای دیدار تو خیلی تمنا کردم اما نیامدی

تحقیق کردم دیدم برای ظهورت چهار شرط لازم است:

۱. رهبر جهانگردان (که شمایید)

۲. برنامه ای برای همگان(دین اسلام است و فقه جعفری)

۳. شرایط خاص (مانند وجود دو جبهه ظالمان و مردم مظلوم)

۴. عطش همگانی برای ایجاد عدالت تام علوی

دو شرط اول با شماست و دو شرط دوم با من

این همه لاف زن و مدعی اهل ظهور

ژس چرا یار نیامد که نثارش باشیم

سالها منتظر سیصد و اندی یار است

آنقدر مرد نبودیم که یارش باشیم

خوبها گر که بیامد خبرم را بدهید

به گمانم که بنا نیست کنارش باشیم

اللهم عجل لولیک الفرج

+ نگاشته شده در  یکشنبه هجدهم مرداد 1388گاه 9:42  توسط حسین | 
سلام

شهادت امام موسی بن جعفر علیه السلام را به خدمت لیلایم امام زمان (خدایا برسان دیبا را) و همه محبان آن حضرت تسلیت می گم.

اما به مناسبت شهادت امام موسای کاظم علیه السلام خواستم که یک داستان از یکی از یاران اون بزرگوار تعریف کنم تا هم من و هم تو خودمون رو با این ترازو بسنجیم و ببینیم که در کجاییم!

علی بن یقطین وزیر بزرگ دربار هارون الرشید ملعون یکی از یاران امام هفتم ما بود. اون به دستور خود امام این پست و قبول کرده بود تا بتونه به شیعیان تو دربار ظلم و جور عباسی کمک کنه! یک روزی از روزها یکی از شیعیان فقیر کوفه وقتی که علی بن یقطین سرش شلوغ بوده میاد و ازش کمک می خواد اما وزیر می گه برو بعدا بیا این آقا نه می ذاره نه ور می داره فورا می ره پیش امام کاظم علیه السلام و شکایت این وزیر مخلص و می کنه ...

می گذره فصل حج می شه وزیر به بهانه حج میاد مدینه تا آقاش رو زیارت کنه اما هر چی در می زنه در رو باز نمی کنن با حالت گریه سوال می کنه یا کریم چرا  در بروی من باز نمی کنی مگه من چه کرده ام ناگهان کنیزی میاد و کاذی می ده که روی اون آدرسی بود در کوفه !

وزیر به جای حج میره کوفه خونه رو پیدا می کنه ناگهان همون مرد در رو باز می کنه مرد جا می خوره خدایا وزیر دربار عباسی اینجا تو محله فقرای کوفه !

یه وقت علی بن یقطین می گه مرد به آقا موسی بن جعفر از من چه گفتی که در روی من باز نمی کرد مرد ماجرا را می گوید در همین حال یک وقت وزیر زانو می زنه و میگه من رو حلال کن مرد میگه آقا بلند شو من که باشم که شما را حلال کنم . وزیر قسمش میده و صورتش رو روی خاک میذاره و میگه پات و روی صورتم بذار و بگو حلالت کردم مرد در حالی که اشک صورتش رو خیس کرده بود پاش رو روی صورت وزیر دربار باشکوه و پر عظمت از دریای اورال تا جبل الطارق می گذاره و میگه حلالت کردم !

وزیر وقتی به مدینه بر می گرده میبینه که آقا موسی بن جعفر علیه السلام جلوی درب به استقبال ایستاده و او را در آغوش میکشد..................

خوشا آغوش پر مهرت ...... مرا هم دریاب

خداحافظ

+ نگاشته شده در  شنبه بیست و هفتم تیر 1388گاه 12:41  توسط حسین | 
با سیاست مرد زیبا کی شود؟

با ریاست مرد زیبا کی شود؟

صحبتی من می کنم با مردمان

بی سپیده صبح فردا کی شود؟

من تو و همه مردم ریاست را دوست داریم، اما ریاست مدیریت می خواهد و مدیریت خود دو لبه است، یک لبه آن مدیریتی است که نفع آن همگانی است و لبه دیگر مدیریت نفعی است، خیل عظیم جامعه ما در صدد رسیدن به جایگاه مالی مناسب دست به اقدامات موهومی می زنند که در نهایت به نفع خودشان تمام می شود ولی این پندار از لحاظ کوتاه مدت درست و از لحاظ بلند مدت به مشکل بر می خورد، زیرا شخصیت انسان طوری است که باید تجربه کسب کند تا پخته شود یک شخص در طول عمر می دود تلاش می کند تا به قول خودش به جایی برسد اما همینکه پشت میز نشست هدف خود را به دست فراموشی می سپرد و همینکه چند نفر برای او خم و راست شدند احساس کسی شدن او را به پرتگاه هلاکت می اندازد؛ در تعالیم اسلامی مدیر کسی است که دایره ای بدون ضلع داشته باشد خیلی ها مدیریتشان ذوزنقه ای است لذا به شکست می انجامد. در فیلم حضرت یوسف ساخته سلحشور نکته های ظریف مدیریت اسلامی به چشم می خورد البته خیلی کلی است ولی می شود استفاده کرد، مثلا اینکه قبل از هر کاری فکر بسیار می کند یا مشورت با همسر بطوری که همه وابستگان به یوسف نبی اینگونه می پندارند که کار بدست آنها انجام پذیرفته است در صورتیکه اگر ابعاد نگاه کردن را به سمت نتیجه کارها بچرخانیم می بینیم که ملت در شعار هایی که می دهند می گویند درود بر یوسف آیا یوسف نبی خود به تنهایی سیلوها را ساخت یا فقط فکر کرد و با اهلش مشورت کرد البته این نکته هم قابل توجه است که مدیریت پیامبران بلکه تمام مدیرانی که به نوعی مدیریت اسلامی دارند از ناحیه غیب حمایت می شود زیرا عامل اصلی که خداست رای به این مطلب دارد که خیر را در جامعه گسترش دهد لذا کسانی که در جهت خیر رساندن به همگان هستند از یک نوع حمایت غیبی برخوردارند من خودم از خیلی از مدیران دیدم و شنیدم که این حرف را تایید می کند. این ریاست یوسف نبی نیست که او را در نزد ملت محبوب کرده است این مدیریت اجتماعی و همگان رفاهی اوست که کاملا مشهود است. 

به همیاری تو محتاجم ای دوست

نظر ده تا کنی آرامم ای دوست

+ نگاشته شده در  دوشنبه سوم فروردین 1388گاه 17:26  توسط حسین | 
آیا معنی عشق را می توان در یک دختر پیاده کرد؟

از نظر من نگاه به این حدیث باید دید همگان را راجع به عظمت عشق و همچنین بی کران بودن این دریا عوض خواهد کرد!

در قرآن آیه ای هست که می فرماید: مطلب عظیم را به کوه دادیم قبول نکرد به دریا دادیم رد کرد وقتی به انسان دادیم قبول کرد و او در جاهلیت محض بود! ..

احتمالا در نگاه اول دیدگاه ها متفاوت باشد ولی این موضوع در جواب سوال از تفسیر این آیه از امام صادق ع جالب ایشان فرمودند این عشق بود که انسان قبول کرد...

و بگفته خود قرآن انسان نفهمید چه چیزی را قبول کرده است و ظاهرا قبول آیه را به خاطر جهل وی می داند به شاید عظمت یا بی کرانی عشق نظر شما چیست؟

از نظر من حتما عشق بزرگتر از آن است که من یا شما به درک کامل آن نائل شویم اما ... گر همه آب دریا نتوان کشید * هم به قدر قطره ای باید چشید ... همه ما یک روزی طعم عشق را به اندازه لیاقتهایمان خواهیم چشید و خوش به سعادت کسی که طعم عشق واقعی را درک کند... نظر شما چیست؟

+ نگاشته شده در  سه شنبه سوم دی 1387گاه 9:7  توسط حسین | 
فقط آنگاه دلم آرام می گیرد که گفتارم بوی تو دهد نه بوی تعفن گناه، من دنیا را دوست دارم و تا وفتی دوست دارش هستم مواظبتم کن من طفل گریزپایم و تو رب الارباب و طفل گریز پا را چه کسی بهترین نگه دارنده است مگر رب الارباب!

فقط زمانی که از این قفس بسته بسان برکه ای کوچک که در توهم من تلاطمی همچون دریای واقعی دارد، بیرون شوم، می توانم ادعا کنم که از آن تو ام.

نمی خواهم برای دیگران بنویسم چه اینکه دیگران از حل مشکل خود عاجزند و حل مشکل من پیشکش!

گوییا صدای تو را می شنوم که من را با تمام بدیهایم بسوی خویش می خوانی و این موهبت زمانی بود که دست از نوشتن از برای غیر تو برداشتم.

قبول یاریت کردم قبولم کن

بسان مادری دلسوز بر من رحم کن

چراغان کرده ام دل را برای آمدن هایت

سری بر کلبه درویشی عاصی رسوا زن

درک جای من عاصی است پندارم، اگر نآیی

بیا من ذاکر رسم زرنگانم اگر دانی

به رسم میهمانیها نکن رفتار با قلبم

تو خود صاحبگرانی و من نیز مهمانم

اگر ناید چراغانی کنم راهش

و شاید این تنم را خاک پاهایش

به هر صورت کنم دعوت به منزلگاه تاریکم

منور می شود دانم به لطف گرم اقدامش

+ نگاشته شده در  یکشنبه بیست و ششم آبان 1387گاه 2:42  توسط حسین | 
بنا هست بر سنت کردگار

جهانی بچرخد به روی مدار

بگردش بچرخد نه از آن تو

مشو خام بر قابض جان تو

چو روزی به قدرت رسیدی مخواه

که قادرتران گشته اند بی پناه

چو بر آینه بنگری که منم

به روزی بیاندیش تو کای صنم

یکی گرز آتش برویت زنند

یکی قلب سنگت ز جا برکنند

به دنیا نمانده کسی ای جوان

خوشا آنکه نامش شود جاودان

ز سستی بدی و کژی حاصل است

به جز حق همه حرفها باطل است

روان نام آنکس به روی لسان

که جاری شود مهر او بر زبان

اگر بد بگفتم ببخشا نگار

اگر راست گفتم نظر کن نثار

ممنونم

+ نگاشته شده در  شنبه بیست و پنجم اسفند 1386گاه 12:7  توسط حسین | 
اینجا در گلویم دادی نهفته است و در قهقرای آن غده رنج و مشقت فریاد می زند: وا غربتا وا غریبا

برای چه اش بماند ...

فهمید آنکه باید می فهمید

+ نگاشته شده در  دوشنبه بیستم اسفند 1386گاه 8:59  توسط حسین | 

 

+ نگاشته شده در  پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386گاه 23:48  توسط حسین | 
از این پس جبرییل صوت زیبای خویش را برای هیچ کس طنین انداز نمی کند.

دیگر راه وحی بسته شد....

غمی در دل نهفته تازه تازه

دلم همچون زبانه می گدازه

اگر فهمیده باشم راز این غم

ز هر غم که بگویم پیشتازه

رحلت فرستاده مهر رسول اکرم (ص) و

امام عطوفتها صبرها و مظلومیتها امام

حسن مجتبی (ع) بر پیشگاه مطهر آقا

مهدی موعود (عج) و تمام شیعیان و

رهروان عاشق تسلیت باد

                  تسلیت باد

                تسلیت باد

              تسلیت باد

            و ...

+ نگاشته شده در  پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386گاه 15:34  توسط حسین | 
آیا اگر کسی گنهکار شد دیگرراه بازگشت ندارد

آیا اگر راه بازگشت بود توان برگشتن را دارد

آیا بازگشت یعنی همان گناه را برعکس انجام بدهد

یک گنهکار چه باید بکند، چگونه وجدان خود را آسوده کند، با فراموشی

آیا فراموش کردن ما را تشویق به تکرار نمی کند

چه باید کرد

ساقیا می را لبالب کن که من یک گنه کردم به صد اه و فغان

شاید این می ها که من نوشش کنم در فرج اید فراموشش کنم

+ نگاشته شده در  چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386گاه 17:35  توسط حسین | 
 
نخستین گلبرگ
نامه
کمد
درباره وبم
گفتم غم تو دارم گفتا غمت سر آید
گفتم که ماه من شو گفتا اگر بر آید
گفتم ابالفضلی ام گفتا دروغ گویی
گفتم دلم شکستی گفتا مقدر آید
گفتم که دور گشتم از رهگذار کویت
گفتا بکن دعایی تا آنکه رهبر آید

نگاشته های پیشین
هفته سوم مرداد 1388
هفته چهارم تیر 1388
هفته اوّل فروردین 1388
هفته اوّل دی 1387
هفته چهارم آبان 1387
هفته چهارم اسفند 1386
هفته سوم اسفند 1386
هفته چهارم مهر 1386
هفته دوم تیر 1386
هفته اوّل خرداد 1386
هفته دوم اردیبهشت 1386
هفته اوّل اردیبهشت 1386
هفته چهارم فروردین 1386
هفته سوم فروردین 1386
هفته دوم فروردین 1386
هفته اوّل فروردین 1386
هفته چهارم اسفند 1385
کمد موضوعی
دفتر گناه
خاطره
ايها الشهيد بارض طوس
عشق
رسم عشق
من منم! توچي؟
قصه جالب از من
من آدم نمي شم
دوستت دارم
يك سه بيتي جالب از خودم
پیوندها
هم درد
تنهاترين
سكوت دل
عشق كثيف
دوستدار ولايت
حرفهاي يك تنها
علي علی اکبری
آژانس شیشه ای
خورشيد پشت ابر
به نام خداي عشق
دين گمشده بشريت
طلبه اي از نسل سوم
تحليل و تفسير هر چيز
جهان پهلوان علي پروين
بر سر در عالم كليدي است
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

یک عزیزی