تبليغاتX
عاشق عشق خدا

عاشق عشق خدا

خدا را شکر که نام من همنام حسین است

عاشورا

این حسین کیست که عالم همه دیوانه اوست

این چه شمعی است که جانها همه روانه اوست

مقبل کاشانی می گوید: یک سالی زوار زیادی از اصفهان جهت زیارت امام حسین ع عازم کربلا بودند، من هم خیلی دوست داشتم با آنها کربلا بروم، اما تهی دست بودم، به یکی از آشنایانم گفتم می ترسم بمیرم و آرزوی زیارت حسین ع در دلم بماند، دلش به حالم سوخت، گفت: ناراحت نباش تا کربلا مهمان من.

حرکت کردیم نزدیک گلپایگان راهزنان اموال زوار ابی عبدالله را غارت کردند، بعضی قرض کردند و رفتند، ولی من همانجا ماندم، نه اسباب رفتن داشتم و نه دل برگشتن، تا محرم شد، شب و روز گریه می کردم، شب عاشورا در عالم رویا دیدم رفته ام کربلا، خواستم وارد حرم بشوم کسی آمد مانع شد، گفت: مقبل، امشب زهرای مرضیه س و جمعی از انبیا ع به زیارت حسین ع آمده اند. دست مرا گرفت، وارد محفلی کرد، دیدم انبیا ع نشسته اند، ساعتی نگذشت محتشم وارد شد، پیغمبر فرمود: محتشم شب عاشوراست، پیغمبران بزیارت فرزندم حسین ع آمده اند، می خواهند عزاداری کنند، اشعار جانسوز خود را بخوان. بالای منبر رفت و شروع به خواندن کرد:

کشتی شکست خورده طوفان کربلا - - - - در خاک و خون فتاده میدان کربلا

گر چشم روزگار بر او فاش می گریست - - - خون می گذشت ز سر ایوان کربلا

از آب هم مضایقه کردند کوفیان - - - - - - - خوش داشتند حرمت مهمان کربلا

بودند دیو و دد همه سیراب و می مکید - - - خاتم(انگشتری) ز قحط آب سلیمان کربلا

صدای ناله پیغمبران بلند شد...

روزی که شد به نیزه سر آن بزرگوار - - - - - خورشید برهنه برآمد زکوهسار

موجی به جنبش آمد و بر خواست کوه کوه - ابری به بارش آمد و بگریست زار زار

جمعی که پاس محملشان داشت جبرییل - گشتند بی عماری و محمل، شتر سوار

صدای ناله انبیا ع بلندتر شد. محتشم ساکت شد، خواست ادامه ندهد یک وقت یغمبر فرمود: محتشم هنوز دل ما از گریه خالی نشد بخوان.

محتشم با دست اشاره کرد به سمت قبر سید الشهدا ع و عرض کرد: یا رسول الله:

این کشته فتاده به هامون حسین توست - - وین صید دست و ا زده در خون حسین توست

این ماهی فتاده به دریای خون که هست - - زخم از ستاره بر تنش افزون حسین توست

این خشک لب فتاده دور از لب فرات - - - - - کز خون او زمین شده جیحون حسین توست

در همین حال بود که ملکی صدا زد محتشم بس است.

خاموش محتشم که دل سنگ آب شد - - - مرغ هوا و ماهی دریا کباب شد

محتشم از منبر فود آمد به خلعت مفتخرش کردند مورد اخترام قرار گرفت. مقبل می گوید: خیلی ناراحت بودم ناگهان دیدم یک قاصدی دوان دوان خدمت رسول الله ص آمد و عرض کرد: یا رسول الله ص دخترت فاطمه خواسته تا مقبل هم اشعار خود را بخواند. یغمبر فرمود: مقبل دخترم فاطمه خواهش کرده تو هم بخوان. عرض کردم : یا رسول الله:

نه ذوالجناح دگر تاب استقامت داشت - - - - نه سید الشهدا بر جدال طاقت داشت

هوا ز باد مخالف چو قیرگون گردید - - - - - - عزیز فاطمه از اسب سرنگون گردید

بلند مرتبه شاهی ز صدر زین افتاد - - - - - اگر غلط نکنم عرش بر زمین افتاد

صدای شیون بلند شد یک دفعه قاصدی آمد و گفت: مقبل بس است فاطمه دیگر طاقت ندارد.

به نقل از گلچین احمدی ج۴ ص ۱۹۴

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم آذر 1389ساعت 9:41  توسط حسین  | 

دهه کرامت

به نام کریم، بخشنده مهربان

دهه کرامت مبارک

امیدوارم هرچی از خدا می خواهید به حق مولودهای این دهه 

حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها

 و حضرت احمد بن موسی علیهما السلام شاهچراغ

 و سلطان اباالحسن آقا علی بن موسی الرضا علیهما السلام

 بهتون بده

ان شاء الله

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم مهر 1389ساعت 15:56  توسط حسین  | 

هتک حرمت به قرآن

انما نملی علیهم لیزدادوا کفرا

ما به آنها فرصت می دهیم تا به کفرشان بیافزایند

این حرمت شکنی را به ساحت مقدس امام زمان عج تسلیت عرض می کنم و از آن حضرت عاجزانه تقاضا دارم که دامنه این کار فجیع دامان ما را نسوزاند.

در آیه ۶۵ سوره بقره داریم که:(ولقد علمتم الذین اعتدوا منکم فی السبت فقلنا لهم کونوا قرده خاسئین)

یعنی همانا دانستید کسانی که در روز شنبه به جنگ در برابر امر الهی پرداختند(و به ماهیگیری رفتند) به ایشان گفتیم بوزینه ای پست باشید.

انها امر الهی را زیر پا گذاشتند و به عذاب مسخ دچار گشتند یعنی تبدیل به پوزینه شدند.

در چند سال قبل در جریانی که گفته میشد در ترکیه یا قبرس قرآن را سوزاندند کاخ محل سوزاندن بر سر شرکت کنندگان خراب شد و همه دفن شدند.

و بر سر این ابلهان چه خواهد آمد خدا می داند.

اما سوال این است که چرا عذاب به تاخیر افتاده است؟ جواب: به دو دلیل، اول اینکه در علم شیمی می گویند درجه جوش آب ۱۰۰ درجه است و تا به آن نرسد نمی جوشد و عذاب الهی هم شرایطی را می طلبد که هنوز کافی نیست مثلا از نفرین نوح تا وقوع عذاب سخت ۵۰ سال فاصله بود. دوم اینکه ما مسلمانان را بیازماید تا ببیند (ایکم احسن عملا) کدامین یک از ما در این آزمایش الهی سربلند بیرون می آییم.

نظر بدهید تا عیب خود را اصلاح کنیم

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم شهریور 1389ساعت 15:18  توسط حسین  | 

عید سعید فطر

عید رمضان آمد و ماه رمضان رفت***صد شکر که این آمد و صد حیف که آن رفت

عید فطر مبارک

حضرت امیر علیه السلام در خطبه ای درباره عید فطر صحبتی دارند که مضمون آن چنین است:

پر شباهت ترین حالت نسبت به قیامت عید فطر است، شب می خوابید در حالیکه فطریه خود را داده اید و حسابتان را پاک نموده اید و صبح بیدار می شوید در حالیکه همه حرکت می کنید برای رفتن به نماز عید در صفوف بهم پیوسته در مقابل درگاه الهی می ایستید و در اعمال خود در ماه رمضان می اندیشید.

نظرتان چیست؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم شهریور 1389ساعت 11:13  توسط حسین  | 

علت روزه در لسان روایات

سلام دوستان عزیز

الهی انت الغفور و انا العاصی - و هل یرحم العاصی الا الغفور

امام صادق(ع): اما علت روزه اینست که نیازمند و ثروتمند با هم مساوی می شوند؛ و این به ان دلیل است که ثروتمند {در حال غیر روزه} حال گرسنه را درک نمی کند تا به نیازمندان رحم کند و به این دلیل که ثروتمند هر زمان که چیزی اراده می کرد برایش مقدور بود پس خدا اینطور اراده نمود که بین خلق خویش مساوات ایجاد کند و اینکه ثروتمند هم مزه گرسنگی و رنج را بچشد تا دلش نسبت به ضعیف نرم شود و به گرسنه رحم کند.

و از امام رضا (ع): {در باب علت وجوب روزه} تا اینکه رنج گرسنگی و تشنگی شناخته شود و دلیلی است بر نیازمندی آخرت و برای اینکه روزه دار فروتن گردد خور ا کوچک شمرد نیازمند بودنش را درک کند بدنبال اجرش باشد حساب نفس خویش کند خود یا خدا را بشناسد و با توجه به رنجهای وارده گرسنگی و تشنگی اهل صبر گردد ...

از معصوم علیه السلام: چه بسا روزه داری که نصیبش از روزه تنها گرسنگی است و چه بسا شب زنده داری که نصیبش تنها بی خوابی است

به امید قبولی طاعاتتون در پناه حبیب کسی که حبیب ندارد

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم شهریور 1389ساعت 7:19  توسط حسین  | 

نیمه شعبان چه روزی است؟

شاید این جمعه که نه شاید امروز بیاید شاید

می دانم که می دانی و برای ما غم می خوری تمام روزها متعلق به توست اما نیمه شعبان عطر دیگری دارد

تا بحال با خیلی ها درد دل کرده ام اما تو چیز دیگری

در روز نیمه شعبان خیلی صدایت زدم و برای دیدار تو خیلی تمنا کردم اما نیامدی

تحقیق کردم دیدم برای ظهورت چهار شرط لازم است:

۱. رهبر جهانگردان (که شمایید)

۲. برنامه ای برای همگان(دین اسلام است و فقه جعفری)

۳. شرایط خاص (مانند وجود دو جبهه ظالمان و مردم مظلوم)

۴. عطش همگانی برای ایجاد عدالت تام علوی

دو شرط اول با شماست و دو شرط دوم با من

این همه لاف زن و مدعی اهل ظهور

ژس چرا یار نیامد که نثارش باشیم

سالها منتظر سیصد و اندی یار است

آنقدر مرد نبودیم که یارش باشیم

خوبها گر که بیامد خبرم را بدهید

به گمانم که بنا نیست کنارش باشیم

اللهم عجل لولیک الفرج

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم مرداد 1388ساعت 9:42  توسط حسین  | 

حلالیت بطلب تا طلبد یار تو را

سلام

شهادت امام موسی بن جعفر علیه السلام را به خدمت لیلایم امام زمان (خدایا برسان دیبا را) و همه محبان آن حضرت تسلیت می گم.

اما به مناسبت شهادت امام موسای کاظم علیه السلام خواستم که یک داستان از یکی از یاران اون بزرگوار تعریف کنم تا هم من و هم تو خودمون رو با این ترازو بسنجیم و ببینیم که در کجاییم!

علی بن یقطین وزیر بزرگ دربار هارون الرشید ملعون یکی از یاران امام هفتم ما بود. اون به دستور خود امام این پست و قبول کرده بود تا بتونه به شیعیان تو دربار ظلم و جور عباسی کمک کنه! یک روزی از روزها یکی از شیعیان فقیر کوفه وقتی که علی بن یقطین سرش شلوغ بوده میاد و ازش کمک می خواد اما وزیر می گه برو بعدا بیا این آقا نه می ذاره نه ور می داره فورا می ره پیش امام کاظم علیه السلام و شکایت این وزیر مخلص و می کنه ...

می گذره فصل حج می شه وزیر به بهانه حج میاد مدینه تا آقاش رو زیارت کنه اما هر چی در می زنه در رو باز نمی کنن با حالت گریه سوال می کنه یا کریم چرا  در بروی من باز نمی کنی مگه من چه کرده ام ناگهان کنیزی میاد و کاذی می ده که روی اون آدرسی بود در کوفه !

وزیر به جای حج میره کوفه خونه رو پیدا می کنه ناگهان همون مرد در رو باز می کنه مرد جا می خوره خدایا وزیر دربار عباسی اینجا تو محله فقرای کوفه !

یه وقت علی بن یقطین می گه مرد به آقا موسی بن جعفر از من چه گفتی که در روی من باز نمی کرد مرد ماجرا را می گوید در همین حال یک وقت وزیر زانو می زنه و میگه من رو حلال کن مرد میگه آقا بلند شو من که باشم که شما را حلال کنم . وزیر قسمش میده و صورتش رو روی خاک میذاره و میگه پات و روی صورتم بذار و بگو حلالت کردم مرد در حالی که اشک صورتش رو خیس کرده بود پاش رو روی صورت وزیر دربار باشکوه و پر عظمت از دریای اورال تا جبل الطارق می گذاره و میگه حلالت کردم !

وزیر وقتی به مدینه بر می گرده میبینه که آقا موسی بن جعفر علیه السلام جلوی درب به استقبال ایستاده و او را در آغوش میکشد..................

خوشا آغوش پر مهرت ...... مرا هم دریاب

خداحافظ

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم تیر 1388ساعت 12:41  توسط حسین  | 

کی شود؟

با سیاست مرد زیبا کی شود؟

با ریاست مرد زیبا کی شود؟

صحبتی من می کنم با مردمان

بی سپیده صبح فردا کی شود؟

من تو و همه مردم ریاست را دوست داریم، اما ریاست مدیریت می خواهد و مدیریت خود دو لبه است، یک لبه آن مدیریتی است که نفع آن همگانی است و لبه دیگر مدیریت نفعی است، خیل عظیم جامعه ما در صدد رسیدن به جایگاه مالی مناسب دست به اقدامات موهومی می زنند که در نهایت به نفع خودشان تمام می شود ولی این پندار از لحاظ کوتاه مدت درست و از لحاظ بلند مدت به مشکل بر می خورد، زیرا شخصیت انسان طوری است که باید تجربه کسب کند تا پخته شود یک شخص در طول عمر می دود تلاش می کند تا به قول خودش به جایی برسد اما همینکه پشت میز نشست هدف خود را به دست فراموشی می سپرد و همینکه چند نفر برای او خم و راست شدند احساس کسی شدن او را به پرتگاه هلاکت می اندازد؛ در تعالیم اسلامی مدیر کسی است که دایره ای بدون ضلع داشته باشد خیلی ها مدیریتشان ذوزنقه ای است لذا به شکست می انجامد. در فیلم حضرت یوسف ساخته سلحشور نکته های ظریف مدیریت اسلامی به چشم می خورد البته خیلی کلی است ولی می شود استفاده کرد، مثلا اینکه قبل از هر کاری فکر بسیار می کند یا مشورت با همسر بطوری که همه وابستگان به یوسف نبی اینگونه می پندارند که کار بدست آنها انجام پذیرفته است در صورتیکه اگر ابعاد نگاه کردن را به سمت نتیجه کارها بچرخانیم می بینیم که ملت در شعار هایی که می دهند می گویند درود بر یوسف آیا یوسف نبی خود به تنهایی سیلوها را ساخت یا فقط فکر کرد و با اهلش مشورت کرد البته این نکته هم قابل توجه است که مدیریت پیامبران بلکه تمام مدیرانی که به نوعی مدیریت اسلامی دارند از ناحیه غیب حمایت می شود زیرا عامل اصلی که خداست رای به این مطلب دارد که خیر را در جامعه گسترش دهد لذا کسانی که در جهت خیر رساندن به همگان هستند از یک نوع حمایت غیبی برخوردارند من خودم از خیلی از مدیران دیدم و شنیدم که این حرف را تایید می کند. این ریاست یوسف نبی نیست که او را در نزد ملت محبوب کرده است این مدیریت اجتماعی و همگان رفاهی اوست که کاملا مشهود است. 

به همیاری تو محتاجم ای دوست

نظر ده تا کنی آرامم ای دوست

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم فروردین 1388ساعت 17:26  توسط حسین  | 

عشق یعنی چه؟

آیا معنی عشق را می توان در یک دختر پیاده کرد؟

از نظر من نگاه به این حدیث باید دید همگان را راجع به عظمت عشق و همچنین بی کران بودن این دریا عوض خواهد کرد!

در قرآن آیه ای هست که می فرماید: مطلب عظیم را به کوه دادیم قبول نکرد به دریا دادیم رد کرد وقتی به انسان دادیم قبول کرد و او در جاهلیت محض بود! ..

احتمالا در نگاه اول دیدگاه ها متفاوت باشد ولی این موضوع در جواب سوال از تفسیر این آیه از امام صادق ع جالب ایشان فرمودند این عشق بود که انسان قبول کرد...

و بگفته خود قرآن انسان نفهمید چه چیزی را قبول کرده است و ظاهرا قبول آیه را به خاطر جهل وی می داند به شاید عظمت یا بی کرانی عشق نظر شما چیست؟

از نظر من حتما عشق بزرگتر از آن است که من یا شما به درک کامل آن نائل شویم اما ... گر همه آب دریا نتوان کشید * هم به قدر قطره ای باید چشید ... همه ما یک روزی طعم عشق را به اندازه لیاقتهایمان خواهیم چشید و خوش به سعادت کسی که طعم عشق واقعی را درک کند... نظر شما چیست؟

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم دی 1387ساعت 9:7  توسط حسین  | 

فقط با تو

فقط آنگاه دلم آرام می گیرد که گفتارم بوی تو دهد نه بوی تعفن گناه، من دنیا را دوست دارم و تا وفتی دوست دارش هستم مواظبتم کن من طفل گریزپایم و تو رب الارباب و طفل گریز پا را چه کسی بهترین نگه دارنده است مگر رب الارباب!

فقط زمانی که از این قفس بسته بسان برکه ای کوچک که در توهم من تلاطمی همچون دریای واقعی دارد، بیرون شوم، می توانم ادعا کنم که از آن تو ام.

نمی خواهم برای دیگران بنویسم چه اینکه دیگران از حل مشکل خود عاجزند و حل مشکل من پیشکش!

گوییا صدای تو را می شنوم که من را با تمام بدیهایم بسوی خویش می خوانی و این موهبت زمانی بود که دست از نوشتن از برای غیر تو برداشتم.

قبول یاریت کردم قبولم کن

بسان مادری دلسوز بر من رحم کن

چراغان کرده ام دل را برای آمدن هایت

سری بر کلبه درویشی عاصی رسوا زن

درک جای من عاصی است پندارم، اگر نآیی

بیا من ذاکر رسم زرنگانم اگر دانی

به رسم میهمانیها نکن رفتار با قلبم

تو خود صاحبگرانی و من نیز مهمانم

اگر ناید چراغانی کنم راهش

و شاید این تنم را خاک پاهایش

به هر صورت کنم دعوت به منزلگاه تاریکم

منور می شود دانم به لطف گرم اقدامش

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم آبان 1387ساعت 2:42  توسط حسین  |